رقص عکسها در سایت
87/07/01 10:50 PM
سلام دوستان.
این مطلب رو واسه اونهایی می نویسم که از یکنواختی اینترنت خسته شدن و دنبال تنوع می گردند.
فرض کنید توی یک صفحه اینترنت هستید که چندین عکس ریز و درشت درونش قرار داره.
این کد رو در قسمت آدرس بار (Address BAR) تایپ کنید و اینتر بزنید:
javascript:R= 0; x1=.1; y1=.05; x2=.25; y2=.24; x3=1.6; y3=.24; x4=300; y4=200; x5=300; y5=200; DI= document.images; DIL=DI.length; function A(){for(i=0; i
رقص عکسها
امید وارم لذت برده باشید...
نوشته شده توسط
فرزاد | موضوع:
آموزشی |
لینک ثابت |
گویند روزی مردی از شهری گذر میکرد و الاغش را هم همراه خود میبرد. در گوشه ای از شهر استراحت می کرد و خوابش برد. بیدار که شد الاغ خود را نیافت.
به دنبالش در کوچه ها راهی شد که به مجلس درس بزرگی رسید. وارد شد و از کسی که بر روی منبر بود تقاضای کمک کرد.
آن بزرگ رو به جمع کرد و گفت:
چه کسی هرگز روی گنگی و تشنگی ندیده.؟ چه کسی هرگز رنگ غم و تلخی ندیده؟
چه کسی هنوز نارحتی بر پیشانی اش چروک نیانداخته؟
مردی دست بلند کرد و گفت: من هرگز غمی نداشته ام و همیشه شادان بوده ام و بر غم کسی هم نگریستم.
آن بزرگ دست آن مرد را بر کف دست مسافر نهاد و گفت بیا! این الاغت بردار و ببر.
نوشته شده توسط
فرزاد | موضوع:
جملات پندآموز |
لینک ثابت |
روش هاي بالا بردن ترافيک سايت و وبلاگتان
86/05/04 8:47 AM
اگر به دنبال روش هایی برای جذب مشتری روی سایت تان می باشید، به نکات زیر توجه فرمایید:
در این مقاله من به دو مورد اشاره می کنم؛ Pay-Per-Click و Affiliate Program (نمایندگی فروش). این دو از بهترین روش های جذب تعداد زیاد مشتریان برروی سایت می باشد که مایل به خرید محصولات یا سرویس های شما – بدون ذره ای ریسک برای پول شما! - می باشند.
PPC بسیار مناسبند زیرا اولین باری که شما کلیدواژه ها را برگزیدید، ویزیتورها شما را در موتورهای جستجو پیدا می کنند. جذب مشتری حتی در ازای چند پنی بسیار آسان است. و نمایندگی فروش نیز یکی از بهترین راه های جذب مشتری است و این کار را وب سایت های دیگر برای شما انجام می دهند. بهترین امتیاز این کار این است که شما قبل از آنکه از طریق آن سایت چیزی از شما خریداری نکنند، شما به وب سایت تبلیغ کننده کارمزد پرداخت نمی کنید.
در نهایت، من این دو روش را برای شما توضیح می دهم تا بتوانید با ترکیب این دو روش به راه حلی عالی برای جذب مشتری برسید!
استفاده از موتورهای جستجوی ارائه دهنده PPC:
من یکی از طرفداران پر و پا قرص PPC هستم. یکی از ابزارهای قوی برای جذب سریع، ارزان و هدفمند ترافیک می باشد. همانطور که از نام آن پیداست، هربار که ویزیتور برروی لینک شما کلیک می کند، شما مبلغی – از جند سنت تا چند دلار – می پردازید.
به عنوان مثال، شما فروشنده دستکش های پشمی می باشید و می خواهید در موتورهای جستجو رتبه اول را به دست آورید. احتمالا به مدت چندین ماه در پی اجرای روش های سخت و دشوار هستید! اما در روش PPC، شما رتبه اول را در چند دقیقه به دست می آورید. تنها کاری که باید انجام دهید این است کهع ببینید وب سایتی که دارای رتبه اول می باشد، چه هزینه ای به ویزیتورها می پردازد و شما یک پنی بیشتر از آن بپردازید. و زمانی که مشتریان در موتورهای جستجو برای واژه "دستکش پشمی" جستجو می کنند، شما را در رتبه اول پیدا می کنند.
در زیر سه مزیت برای پیشنهاد کلیدواژه در PPC آمده است:
شما برای تبلیغاتی مفید هزینه پرداخت می کنید، زیرا به ویزیتوری پول می دهید که حقیقتا برروی لینک سایت شما کلیک می کند تا به سایت شما هدایت شود.
رتبه شما بسیار سریع آپدیت می شود. – حداکثر چند ساعت – این بدان معناست که شما می توانید سریعا از سایت خود کسب درآمد کنید.
برای کسب رتبه یک، باید بیش از رقیبان خود به ویزیتورها پول بدهید.
PPC در صورتی که صحیح انجام شود، بسیار سودآور است. اگر دقت نکنید، ممکن است هزینه زیادی صرف تبلیغات کنید! در زیر شما را با نکاتی برای تضمین یک تبلیغات موثر آشنا می کنم:
از کلیدواژه های خیلی رایج استفاده نکنید. این نوع کلیدواژه ها ترافیک زیادی جذب می کنند، هزینه تبلیغات را بالا می برند، و تعداد کمی از ویزیتورها را به مشتری واقعی تبدیل می کنند، زیرا این کلیدواژه ها خاص نبوده و مخاطب واقعی را پیدا نمی کنند.
مطمئن شوید که پروسه فروش قبل از شروع تبلیغات گسترده، ویزیتورها را به مشتری تبدیل می کند. مطمئنا نمی خواهید بدون داشتن توانایی فروش محصولات، پول خرج کنید!
بررسی کنید که چه مقدار به هر ویزیتور می پردازید، با این روش می باید ارزش ویزیتورهای سایت را تخمین بزنید. می توانید بر اساس فروشی که دارید، این کار را انجام دهید.
از روش های زیر برای تخمین ارزش هر ویزیتور سایت استفاده کنید: (لطفا فرمول ها را از چپ به راست بخوانید.)
برای تعیین درصد ویزیتورهایی که از شما خرید می کنند:
درصد ویزیتورهایی که خرید می کنند. = تعداد فروش ÷ تعداد ویزیتور
برای محاسبه سود ویژه هر فروش:
سود ویژه هر فروش = تعداد فروش ÷ (کل مخارج - درآمد فروش ناخالص)
برای محاسبه ارزش هر ویزیتور برای سایت:
ارزش فردی هر ویزیتور = درصد ویزیتورهایی که خرید می کنند ÷ سود ویژه هر فروش
هرزمان که ارزش هر ویزیتور را محاسبه کردید، می توانید مبلغ پرداختی برای هر کلیدواژه را تعیین نمایید. به عنوان مثال، ارزش هر ویزیتور را برای سود خالص، 50 سنت تخمین زده اید. این بدان معناست که می توانید برای هر کلیک 49 سنت در نظر بگیرید تا سود خالص خود را تضمین کنید.
ارزش ویزیتور می توانید به شما کمک کند تا تصمیم بگیرید از کدام موتور جستجو استفاده نمایید زیرا مبلغ پایه برخی موتورهای جستجو از بقیه بیشتر می باشد.
استفاده از موتور جستجوی مناسب برای PPC
Overture.com بزرگترین و وسیع ترین موتور جستجو در زمینه PPC است اما شهرت و محبوبیت آن هزینه تبلیغات در آن را افزایش داده است. زیبایی استفاده از PPC در این سایت این است که نه تنها شما در فهرست این سایت قرار می گیرید، بلکه شما را برای کلیدواژه ای خاص در فهرست Yahoo، MSN، AltaVista و CNN.com و جزء سه رتبه برتر قرار می دهد.
دیگر موتورهای جستجوی ارزانتر و مناسب که ارزش استفاده برای PPC دارند، Findwhat، 7Search و Kanoodle هستند. با اینکه گوگل یک موتور جستجوی PPC نیست، اما Adwords آن انتخاب مناسبی است. گوگل با تکنیک pay per position شما را در صفحه اول نتایج جستجو جای می دهد. فهرست Adwords این سایت، در سمت راست نتایج جستجو نمایش داده می شود و شما را در معرض دید قرار می دهد.
در این روش، شما برای رتبه خود پول می پردازید. البته گوگل لینک ها را بر اساس محبوبیت و تعداد کلیک مرتب می کند. اگر لینک رقبای شما بیشتر کلیک شود، شما در نتایج بالای جستجو نمایش داده نخواهید شد.
شما چگونه کلیدواژه های مربوط به سایت تان را پیدا می کنید؟ با بررسی آمار سایت و اینکه ویزیتورها با جستجوی کدام کلیدواژه ها به سایت شما آمده اند، شروع کنید. می توانید با سرویس میزبانی وب خود تماس گرفته و این امکان را از آنها بخواهید. ممکن است بخواهید سرویسی مانند WordTracker استفاده کنید. با استفاده از این سرویس می توانید کلیدواژه هایی را که از طرف ویزیتورهای واقعی شما مورد جستجو قرار گرفته – اما رقیبان شما از این کلیدواژه ها استفاده نکرده اند. - تا به سایت شما برسند، شناسایی نمایید. تنها کاری که شما باید انجام دهید این است که کلیدواژه خود را وارد نمایید، و WordTracker بانک اطلاعاتی خود را برای بررسی تعداد جستجو براساس این کلیدواژه، سایت های رقیب که از این کلیدواژه استفاده می کنند و چه مقدار بابت PPC پول می پردازند، چک می کند.
ابزاری نظیر این به شما امکان انتخاب بهترین کلیدواژه ها را می دهد. همچنین امکان بررسی قیمت کلیدواژه ها در موتورهای جستجوی متفاوت را به شما می دهد.
استفاده از Affiliate Program (نمایندگی فروش)
حالا برروی ابزار قویتری بحث می کنم. در این روش بدون پیش پرداخت حتی یک پول سیاه، می توانید ترافیک قابل توجهی برروی سایت خود داشته باشید.
Affiliate program که اغلب با واژه های reseller و associate program نیز از آن یاد می شود، روشی برای ارائه محصولات تان از کانال دیگران می باشد. برای هر مشتری که از جانب آنان به سایت شما می آید، درصدی کمیسیون می پردازید. نمایندگان شما با استفاده از بنرها، لینک های متنی، تصاویر و دیگر متدهای اطلاع رسانی به سایت شما مشتری می فرستند. سپس، شما این مشتریان را با ابزاری ویژه ردگیری کرده و اگر از جانب نماینده شما باشد، به وی کمیسیون می دهید.
این روش به دلایل زیر برای رشد بیزینس شما مناسب و سودمند است:
این یک شراکت win-win است. بنابراین گرفتن نماینده فروش بسیار آسان خواهد بود.
این روش، تبلیغات هزینه بر نمی باشد. زیرا شما در ازای فروش، پول پرداخت می کنید. آنها خواه 10 ویزیتور و خواه 10000 ویزیتور به سایت شما بفرستند، درصدی که می پردازید ثابت است.
ریسک این روش پایین می باشد. استفاده از این روش هزینه ای در بر ندارد.
بیزینس شما با افزایش تعداد نمایندگان به تدریج افزایش خواهد یافت.
از آنجایی که محصولات و سرویس های خود را بهتر از هرکسی می شناسید، ممکن است در مورد نوع تبلیغ ایده هایی هم داشته باشید. ایجاد بنرها، تصاویر محصولات، لینک های متنی و غیره به آنها اجازه می دهد محصولات و سرویس های شما را بهتر و مفیدتر تبلیغ نمایند. یکی از بهترین استراتژی ها این است که به آنها برابر با کاری که انجام می دهند، پول بپردازید. اگر مبلغ کمیسیون کافی نباشد، آنها انگیزه ای برای ادامه کار نخواهند داشت. پاداش های جدا از کمیسیون، همانند دادن انعام به دلیل فروش در حجم بالا، آنها را تشویق می کند تا محصولات شما را بیشتر و بهتر تبلیغ نمایند.
چگونه Affiliate Program را ایجاد و مدیریت نمایید!
برای یک برنامه موفق، باید بتوانید:
برای هر نماینده فروش، یک حساب جداگانه افتتاح کنید.
هرکدام از فروش های ارجاعی از جانب آنها را به دقت پیگیری نمایید.
کمیسیون ها را بر اساس فروش های ارجاعی محاسبه نمایید.
در چند سال گذشته، هیچ نرم افزار خاصی برای ردگیری فروش های ارجاعی نبود، بنابراین پروسه بسیار پیچیده و زمان بر بود. اما امروزه، می توانید از نرم افزارهایی استفاده نمایید که اینکار را برای شما انجام می دهند.
ترکیب این دو روش برای افزایش سود!
اکنون، در مورد دو روش اعجاب انگیز برای افزایش سود اطلاعاتی دارید. من در مورد ترکیب این دو روش نیز اطلاعاتی در اختیار شما می گذارم.
شما باید کارهای زیر را انجام دهید: نمایندگان فروش خود را تشویق کنید تا برروی کلیدواژه های شما کلیک کنند تا هزینه آنها بالا رود، در این صورت جایگاه شما در رتبه اول تثبیت خواهد شد.
در این مورد بیندیشید: به عنوان مثال، زمانی که وبگرد ها واژه های مورد نظر خود را برای جستجو وارد کرده و سایت شما را پیدا می کنند، لینک سایت شما در کنار لینک رقبای شما نمایش داده می شود. تصور کنید نمایندگان فروش شما نیز همان کلیدواژه های شما را استفاده کنند، در اینصورت وقتی در نتایج جستجو لینک سایت شما نمایش داده شد، دیگر توسط لینک رقبای شما احاطه نشده است، بلکه تماما لینک سایت شماست که نمایش داده می شود. با استفاده از این استراتژی، در معرض دید همگان قرار می گیرید.
لازم نیست نگران بالا رفتن هزینه تبلیغات تان باشید زیرا نمایندگان فروش شما، شرکای شما می باشند و برای سرویس ها و محصولات شما تبلیغ می کنند. رقابت با آنها، از آنجایی که برای سایت شما تبلیغ می کنند و هدفشان کسب نتایج جستجو است، نتیجه معکوس دارد. اگر نمایندگاه شما برای سایت شما در بیشتر موتورهای جستجو PPC را پیاده سازی می کنند، پول خود را صرف کلیدواژه های آنها نکنید. بلکه بررسی کنید تا ببینید رقبای شما چه هزینه ای بابت PPC می پردازند. هدف شما، پیشی گرفتن از رقبا و نه از نمایندگان فروشتان می باشد.
نوشته شده توسط
فرزاد | موضوع:
آموزشی |
لینک ثابت |
25 راز در جستجوی گوگل
86/03/02 6:56 PM
سلام دوستان. شاید تا به امروز برای پیدا کردن مطالب و مقالات خود فقط به نوشتن چند کلمه در گوگل بسنده کرده اید. اما خواندن این مطلب رو به خصوص به دوستان وبلاگ نویس توصیه می کنم. باشد که وبلاگ های پربارتر و غنی تری از شما ببینیم.
حی
ادامه مطلب
نوشته شده توسط
فرزاد | موضوع:
آموزشی |
لینک ثابت |
تبلیغات در اینترنت
86/02/22 12:1 PM
اینترنت رسانه ای با توان بسیار گسترده و بالاست ، اما شرکتهای نسبتا کمی توانسته اند از آن به شکل موفقیت آمیز بهره برداری کرده و در جهت مقاصد تبلیغ خود به کار گیرند ، جذابیت اینترنت در وهله اول به دلیل آن است که از طریق آن به شکل مستقیم و یک به یک میتوان به تک تک مصرف کنندگان ارتباط برقرار کرد .
در تئوری ، سازمانها و مصرف کنندگان میتوانند با استفاده از این دستاورد ، کالا خریداری کنند ، به تبادل اطلاعات بپردازند و به پژوهشهای ارزشمند دسترسی یابند اما در عمل ، اینترنت ، تا زمان حال رسانه ای است که بسیاری از توانمندیهای ، آن کما کان بلا استفاده مانده است .
یکی از بزرگترین چالشهای بازاریابی در اینترنت تلاش برای جلب و جذب مخاطبان است . این امر باعث به وجود آمدن یک صنعت تبلیغاتی کاملا جدید بر روی شبکه وب شده است .
تبلیغات در اینترنت ممکن است اهدافی از جمله اهداف زیر را دنبال کنند .
1) انتشار اطلاعات : سایت ، محل مناسبی برای ارایه اطلاعات دقیق در مورد کالاها یا خدمات یک شرکت است .
2) ایجاد آکاهی : تبلیغات در اینترنت میتواند برای افزایش آگاهی از یک سازمان به طور کلی و کالاها و خدمات خاص آن سازمان مفید باشد .
3) به دست آوردن اطلاعات تحقیقی : بازاریابان از شبکه اینترنت برای بدست آوردن اطلاعات و مشخصات مخاطبان خود استفاده میکنند . مثلا یک شرکت هواپیمایی از اینترنت برای مصاحبه با مسافران همیشگی خود جهت تعیین اولویتها ، سلیقه خرید و سایر اطلاعات مربوط به آن استفاده میکند .
4) ایجاد وجهه یا تصویر ذهنی : سایت ممکن است برای نشان دادن و ایجاد وجه های که سازمان یا شرکت آرزوی داشتن آن را دارند ، طراحی شده باشد .
5) تحریک به خرید آزمایشی : برخی سایتهای اینترنت برای تحریک خرید آزمایشی محصولاتشان از کوپنهای الکترونیکی استفاده میکنند .
مزایا تبلیغات در اینترنت
- بازار هدف : یکی از مزایای اصلی شبکه اینترنت توانایی هدف قرار دادن گروههای بسیار مشخصی از افراد با حداقل اتلاف پوششی شبکه است .
- طراحی پیام : در نتیجه هدف قرار دادن دقیق و معین مخاطبان ، پیامها را میتوان برای جذب نیازها و خواسته های مشخص مخاطبان مورد نظر ، طراحی کرد .
- قابلیت تعاملی : ماهیت تعاملی شبکه اینترنت ، باعث درگیری بیشتر مشتری میشود .
- دسترسی به اطلاعات : وقتی کاربران رایانه از یک سایت شبکه دیدن میکنند ، میتوانند اطلاعات فراوانی نسبت به مشخصات محصول ، اطلاعات خرید و غیره به دست آورند . همچنین میتوان اطلاعات جدید را فورا در اختیار مخاطبان قرار داد .
- قابلیت فروش : چون شبکه یک رسانه پاسخی مستقیم است ، قابلیت انجام فروش در آن بسیار بالاست .
- خلاقیت : طراحی مناسب یک سایت میتواند باعث جلب توجه مخاطبان و ایجاد علاقه نسبت به شرکت و محصولات آن شود .
- توان بالقوه بازار : با افزایش نفوذ رایانه های شخصی به خانوارها و افزایش آگاهی و علاقه نسبت به شرکت اینترنت ، توان بالقوه بازار نیز افزایش خواهد یافت .
نوشته شده توسط
فرزاد | موضوع:
آموزشی |
لینک ثابت |
چرا به طرح تجاري نياز داريم؟
86/02/18 1:11 PM
طرح چيست؟ يك طرح به مراحل و نكاتي طبقهبندي شده تا بدينوسيله امكان تحليل آن وجود داشته باشد و شما را به جايي كه ميخواهيد برساند. يك شخص ميتواند برنامههاي زيادي از زندگي شخصياش تا كارهاي روزمرهاش داشته باشد. در شركتهايي كه طرح تجاري وجود دارد، اگر كارها تكميل شده باشد، اين طرح تجاري امكان اشراف از چگونگي پيامد را به ما ميدهد.
بعضي از افراد توجهي به برنامهريزي ندارند. آيا شما نيز اينطور هستيد؟ از زمان تولد تا بزرگشدنمان، همانگونه كه طرحريزي شده پيش ميرويم. به مهدكودك و سپس به دانشكده ميرويم. نميتوانيم از رديف و توالي طرح جست بزنيم. چگونه؟ آيا ما بدون گذراندن پيشدبستاني و امتحانات دبيرستاني ميتوانيم به دانشگاه راه يابيم. مسلماً نميتوانيم.
اگر آرزو داريد وكيل شويد بايد قانون را مطالعه كنيد و يا اگر دوست داريد فروشنده مجربي شويد بايد مهارتهاي ارتباطي خوبي بدست بياوريد. در زندگي روزمره، تصميم ميگيريم چه چيزي بخوريم، كجا بخوريم، بعد از كار كجا رويم، چه چيزي بخريم، چه وقت در جايي باشيم، به اين ترتيب ما در طول روز طرحها و برنامههاي زيادي داريم.
وقتي دانشكده را تمام ميكنيد به مرحله ديگري از طرح گام ميگذاريد كه به وسيله آن وارد بازار كار ميشويد. والدين نميتوانند شما را براي هميشه و به مدت طولاني حمايت كنند. وقتي درآمد كافي داشته باشيد براي زمان ازدواج و داشتن بچه و موارد ديگر، برنامهريزي ميكنيد. در اينجا نقل قولي وجود دارد «قصور و كوتاهي در طرحريزي، طرحي براي شكست و عدم موفقيت است». آيا شما با اين گفته موافقيد؟ شما به يك طرح نياز داريد تا حداكثر استفاده را از مسايل ببريد. اگر هيچ طرحي نداشته باشيد زماني درخواهيد يافت كه به هيچ جايي نرسيدهايد و سردرگم و گرفتار شدهايد. اما وقتي طرحي داشته باشيد راحتتر پيش خواهيد رفت و زمان بيشتري در اختيار داريد و وقتي اين روال را مرحله به مرحله دنبال كنيد موفق خواهيد شد.
اجازه بدهيد درباره طرح تجاري صحبت كنم. طرح و برنامهريزي براي تجارت به ما امكان اشراف از درآمد را ميدهد. يك طرح تجاري براي تجارت است تا به اين وسيله بهتر و بيشتر مسايل را ببيند، منابع را قسمت كند، روي نكات اصلي متمركز شود و جايي را براي پيشرفت و پرداختن به مشكلات فراهم كند. اما بسياري از مردم فكر ميكنند كه اين طرح فقط براي تجارت جديد است. اما آنها همچنين براي اداره يك تجارت به سوي موفقيت مهم هستند. تجارت براي رشد بهتر و توسعه به طرح و برنامه نياز دارد.
يك طرح ساده شامل خلاصه، هيأت اعزامي يا تبليغي، راهي براي موفقيت، تحليل بازار و مركز تجاري و تحليل شكست ثابت ميباشد. نتيجه آنها ميتواند نشان دهد كه آيا اين تجارت ارزش ادامه دادن با برنامه و طرحريزي مفصل را دارد يا خير. اما اين تنها براي پيشبرد و گرداندن تجارت كافي نيست.
يك طرح تجاري مفصل و كامل شامل موارد ذيل است:
1- خلاصهاي از اجرا
2- اهداف
3- هيأت اعزامي يا تبليغي
4- راههايي براي موفقيت
5- خلاصه و سوابقي از شركت
6- خدمات
7- خلاصهاي از تحليل بازار و مركز تجاري
8- خلاصهاي از مديريت
9- طرح و برنامه مالي
از مهمترين عوامل در طرح تجاري، جريان پول و چگونگي اقدام و شروع به اين كار است. چرا جريان پول مهم است؟
براي موفقيت در تجارت نياز به درك اين اصطلاح است. پول اغلب اشتباهاً به عنوان سود و منفعت در نظر گرفته ميشود در صورتي كه اين دو با هم فرق دارند. سود و منفعت فقط شمارهاي است كه به حسابتان راهنمايي ميكند و پول واقعي در حساب بانكيتان نيست. بسياري از شركتهاي پرسود به دليل مشكل جريان پول كار و فعاليت را ميخوابانند.
از ديگر مسايل، چگونگي انجام طرح است و بايد نشان دهيم كه طرح، پياده و اجرا ميشود. هميشه گفتن آسانتر از عمل كردن است. آيا موافقيد؟ طرح فقط عبارات و نظريههايي است ولي اگر افرادتان را به سوي وظايفي كه بايد انجام دهند هدايت كنيد، از حالت تئوري به حالت عملي درميآيند. براي طرح و برنامهريزي تجاري، داشتن كم و بيش اطلاعاتي درباره درآمد و راههايي براي پيشرفت و موفقيت در تجارت لازم است.
مرجع: روزنامه تفاهم
نوشته شده توسط
فرزاد | موضوع:
آموزشی |
لینک ثابت |
سلام.
به زودي بر مي گردم..........
نوشته شده توسط
فرزاد | موضوع:
متفرقه |
لینک ثابت |
چه محصول يا خدماتي را بازاريابي كنيم؟
85/10/24 12:49 PM
اگر صرفاً براي پول در آوردن و ثروتمند شدن يا حتي مشهور شدن محصول يا خدماتي را تبليغ و بازاريابي مي كنيد، مطمئن باشيد كه راه را به خطا رفته ايد، بهتر از همين امروز و همين لحظه به فكر يك كار بهتر يا حرفه ديگر باشيد. مردم را نمي توان گول زد، آنها - در بسياري از موارد - بسيار باهوش تر از شما هستند اين را مطمئن باشيد.
در رابطه با هرگونه فعاليتي كه به نحوي با بازاريابي كالا يا خدماتي در دنياي واقعي و يا بر روي اينترنت سر و كار دارد، اگر با عشق و علاقه كار كنيد و اگر صرفاً به فكر پول در آوردن و مشهور شدن نباشيد، مطمئن باشيد كه موفقيت شما با همين طرز تلقي تضمين شده است.
شخصاً از بازاريابي و تبليغات كالا و خدمات مردم لذت مي برم و دوست دارم در اين زمينه، هر كاري كه از دستم بر مي آيد برايشان انجام دهم. مثلاً همين الان كه دارم اين مقاله را مي نويسم، ساعت شش و نيم صبح است و من از ساعت چهار صبح دارم روي پروژه هاي متعددي كار مي كنم. از اين كار جداً لذت مي برم و يك جورايي عاشق اين كار شده ام. كار من شايد بتواند مزايا و منافع حاصل از استفاده يا كاربرد محصول يا خدماتي را به تعداد افراد بيشتري از مردم برساند و بشناساند و از همين جنبه كارم است بسيار لذت مي برم. نگارش يك سطر آگهي تبليغاتي براي يك شركت بزرگ و معتبر كه محصولي عالي را روانه بازار كرده است مرا سر شوق مي آورد. وقتي براي مجله اي مثل «آشيانه» مقاله اي مي نويسم و يا زماني كه براي بازاريابي اينترنتي آن مطلبي مي نويسم واقعاً خستگي ام در مي رود چرا كه از آشنا ساختن مردم با آن نشريه حقيقتاً خوشحال مي شوم. يك سال بيشتر نيست كه از زمان آغاز به كار اين نشريه مي گذرد و مي دانم كه در صنعت لوازم خانگي نشريه اي پيشگام و منحصر بفرد است. با شناختي كه از دست اندركاران آن نشريه دارم، مي دانم كه با چه علاقه اي كارشان را دنبال مي كنند، موانع و مشكلات را پشت سر مي گذارند و به پيش مي روند. براي مشتريانم، سخت ترين كار را - كه از ديد من همان فكر كردن براي موفقيت بيشتر آنهاست - با كمال ميل و رغبت انجام مي دهم. نوشتن چند سطر متن آگهي تبليغاتي براي شركتي كه محصول محشري را وارد بازار كرده است براي من، صرفاً براي پول درآوردن نيست، من اين كار را براي اين انجام مي دهم چرا كه واقعاً به آن محصول معتقدم و مي دانم كه با استفاده از آن محصول، مردم زندگي بهتري خواهند داشت. اگر براي شركت، موسسه يا فردي سايت وبي را بر روي اينترنت قرار مي دهم، براي آن است كه به خدماتي كه آن شركت يا موسسه ارائه مي دهد ايمان دارم. زماني كه بازاريابي اينترنتي / ارتباط كاري ام را با شركتي كاهش مي دهم و يا قطع مي كنم، يعني از محصول، كالا يا خدمات و يا حتي از شيوه مديريتي آن شركت رضايت نداشته ام. مي دانم وقتي خودم خريدار كالا يا خدماتشان نيستم، تلاش در جهت بازاريابي كالا و خدماتشان بيهوده است و عوام فريبي. پس عوام فريبي نمي كنم و تلاشم را براي آن دسته از افراد و شركت هايي متمركز مي كنم كه براي پول، انرژي و وقت و زمان مردم ارزش قايل مي شوند.
ببينيد، وقتي ما كالا يا خدماتي را بازاريابي مي كنيم در واقع داريم به نحوي به مردم كمك مي كنيم كه از مزاياي استفاده از آن محصول و يا بهرهمند شدن از آن خدمات مطلع و آگاه شوند. اگر ما خودمان - به عنوان بازارياب - به كارايي و كيفيت آن محصول يا خدمات واقف باشيم، مطمئناً آنچه كه درباره آن كالا يا خدمات - اينجا و آنجا - مي گوييم يا مي نويسيم بر روي مخاطبين ما اثر مي گذارد. كليد موفقيت كار ما در بازاريابي كالا يا خدمات اين است كه ما خودمان، آن كالا را بخريم و استفاده كنيم و از خريد و استفاده از آن رضايت داشته باشيم، بعد بيايم و با بازاريابي آن، در واقع يك جوري استفاده از آن را به سايرين - به مشتريان احتمالي - توصيه كنيم. اگر محصول رضايت بخش نيست، كيفيت كالا يا خدمات شركت در حدي نيست كه موفق شود، بازاريابي آن و حتي سعي براي بازاريابي آن بي فايده است.
براي بازاريابي كالا يا خدمات يك شركت / موسسه يا فرد، نظر سنجي و اطلاع از افكار عمومي در رابطه با كيفيت توليد و عرضه آن كالا يا خدمات يك امر ضروري است. اگر براي كسب پول و ثروت و يا حتي شهرت كالا يا خدماتي را تبليغ مي كنيد، اگر براي جلب رضايت مردم كار نمي كنيد، قطعاً موفق نخواهيد شد. اگر چيزي را كه مي فروشيد باور نداريد، اگر مي دانيد خريدار محصول يا خدماتي كه بازاريابي اش كرده ايد از خريد آن كالا يا خدمات نفعي نمي برد، قطعاً بدانيد كه شكست خواهيد خورد. در دنياي تجارت و بازرگاني، چه بر روي اينترنت و چه در دنياي واقعي، بازارياب ها در حكم «پيام آوراني» هستند كه راه تازه اي را پيش روي خريداران احتمالي قرار مي دهند. ايده هاي خوب، طرح ها و پروژه هاي بكر و ناب، محصولات برتر، كالاهاي منحصر بفرد، خدمات ويژه و استثنايي، بدون بازاريابي هاي پاك و خالصانه ما، روي دست توليد كنندگان و سرمايه گذاران باقي مي ماند. محصولات و خدمات بد را بگذاريد روي دست توليد كنندگان و عرضه كنندگانشان باقي بماند. اما براي كالاهايي كه كيفيت خوبشان در نزد عامه مردم به اثبات رسيده است، شما، چه بازارياب باشيد چه نباشيد، مي توانيد با توصيه آن به دوستانتان، نقش همان پيام آوران را ايفا كنيد و با اين كار «فعاليت» آنان را رونق بخشيد. WOM يا همان Word Of Mouth كاري است كه انجام مي دهيد و براي محصول و خدماتي كه با كيفيت بالا عرضه شده است، مشتري مي آوريد. اگر بازاريابي كار و حرفه شماست، محصولي را بازاريابي كنيد كه خودتان خريدار و يا استفاده كننده از آن هستيد. به كارتان عشق بورزيد!
نوشته شده توسط
فرزاد | موضوع:
آموزشی |
لینک ثابت |
يك انتقاد
85/10/18 11:44 AM
یادش به خیر.........
وارد اینترنت که میشدیم اول از همه وبلاگ تاپ لیدرز را چک میکردیم
اخبار لحظه به لحظه و به روز شرکت.
در واقع روز و حتی ساعتی نبود که از شرکت بی اطلاع باشیم.
هر روز خبرهای خوب و امیدوار کننده
هر روز انرژی تازه برای بهبود بخشیدن به روال کار..............................
همیشه بعد از تاپ لیدرز سراغ The Best Of Leaders میرفتیم
وبلاگی با قلمی موثر و در خور وست ویژن.....
مطالب تحلیلی-نقدهای موثر و اخبار شرکت.....
یادش به خیر هر وقت The Best Of Leaders را باز میکردیم با تحلیلی متفاوت از تمامی وبلاگها رو به رو میشدیم و نا خوداگاه به تجربه کاریمان افزوده میشد.
وبلاگ بعدی وبلاگ قدرتمند و دوست داشتنی از ایران برای ایران بود که با نوشتار زیبا و مطالب تحلیلی و تحقیقی خود همیشه نظر مخاطبین را جلب میکرد و جزو شایسته ترین وبلاگهای وست ویژن بود
...........................................................................................................................................
اما متاسفانه مدتیست که وبلاگ نویسی در وست دچار نزول فاحشی گردیده و دیگر اثری از آن همه جنب و جوش و انرژی نیست............................
انگار همه به سکوتی فرو رفته اند که پر از معنی و سراسر فریاد است.........
تیم وست مینویسد
سربازان وست مینویسند
فتح بهشت-تیم رویایی وست-سون تیم و........................... مینویسند اما:
امروز تاپ لیدرز خبر جدیدی ندارد
The Best Of Leaders با تحلیل های زیبایش خالی ذهنمان را پر نمیکند و از ایران برای ایران خاموش خاموش در سکوت به سر میبرد
به راستی سکوت در این مقطع به چه معناست؟
درست زمانی که وست در اوج به سر میبرد منابع اصلی خبری و تحلیلی ما سکوت اختیار کرده اند
درست زمان به پایان رسیدن مشکلات زمانی که همه چیز از پلن گرفته تا دفتر شرکت بوی طراوت و تازگی میدهند.............
چرا منابع خبری نباید این اخبار را گوش مخاطبین وست ویژن برسانند؟
پلن سولار-پلن فرهنگی-دفتر نمایندگی شرکت-سفر تاپ لیدرها به امارات
پس اخبار کی به گوش اعضا برسد؟
The Best Of Leaders
تاپ لیدرز
از ایران برای ایران
ما پاسخ میخواهیم
به راستی مفهوم این سکوت چیست؟
منبع:عقابهای وست
نوشته شده توسط
فرزاد | موضوع:
انتقادی |
لینک ثابت |
جملات تاکيدي مثبت
85/10/12 9:25 AM
من پذيراي راه هاي جديدي براي بهبود زندگي ام هستم .
من با صداقت و صميميت نزد ديگران محبوب مي شوم .
من ذهن خود را از بند گذشته ها رها مي سازم .
هميشه مراقب روحيه و سلامتي خود هستم .
من ثروت ها و دارايي ها را به سمت خود جذب مي کنم .
من از پيشرفت و رفاه مردم خوشحال مي شوم .
من پيوسته در ذهن خود تصوير نعمت و فراواني را مجسم مي کنم .
زندي پر از فرصت است و من هر فرصتي را به ثروتي تبديل مي کنم .
من به آينده زيبايي که در انتظارم است ، ايمان دارم .
من در مقابل مسايل زندگي ، چون کوه استوارم .
چون با خدا همراهم از هيچ چيز نمي هراسم .
من توانا هستم چون از روح قادر متعالي در من دميده شده است .
خداوند کاينات را در جهت اراده من هماهنگ مي کند .
لبخند ، چهره مرا زيباتر مي کند .
در آن چه براي من اتفاق مي افتد هميشه ، خيري نهفته است .
زندگي من يک موهبت الهي است .
من آينده اي درخشان و باشکوه دارم .
من يقينا براي هر موقعيت عالي شايستگي دارم.
تجربه هاي زندگي مرا به سوي موفقيت هاي بزرگ هدايت مي کند .
من خود را مي بخشم .
نوشته شده توسط
فرزاد | موضوع:
جملات پندآموز |
لینک ثابت |
شما از پول بدتان می آید؟
85/10/10 12:7 PM
هرچند همه بدنبال پول هستند و آن را برای گذراندن زندگی لازم می دانند ولی بسیاری براین باورند که پول چیز خوبی نیست. آنها حتی از داشتن پول زیاد احساس گناه می کنند. بعضی عقیده دارند که پول مسبب تمام جنایات و قتلها است. عده دیگری فقر و نداری را به معنویت ربط می دهند. آنها معتقدند که در این دنیا باید سختی و رنج های زیادی متحمل شد. رفاه و آسایش متعلق به دنیای دیگر است.
اما این افکار و عقاید برخلاف اراده الهی است. خداوند دوست ندارد ما فقیر و بی چیز باشیم. فقر جزئی از سرنوشت ما نیست بلکه حاصل باورهای فقیرانه ماست. اس.بی.فولر میگه (ما فقیر هستیم اما مسبب آن خدا نیست) خدا به ثروت و نعمت نزدیکر است تا فقر و تنگدستی. یکی از مذهبی ترین دستورات ثروتمندشدن است. پول میوه ممنوعه نیست. چالزپارکر میگه(پول چرک دست نیست پول تجلی رحمت الهی است) در دنیایی که خداوند همه چیز را برای ما آفریده، ابر و ماه و خورشید وفلک را در اختیار ما گذاشته و ما را برخوردار از توانایی های لازم برای ساختن زندگی توام با رفاه و آسایش و لذت بردن از ثروتهای خدادادی کرده است. فقر نه تنها مایه افتخار و ایمان نیست بلکه جزء بزرگترین گناهان است و ما روزی به خاطر نداری و بی پولی و رنج های ناشی از آن مورد مواخذه قرار خواهیم گرفت.
جرج کلاسون:(عظمت ما بعنوان یک ملت بستگی به وضعیت مالی هریک از ما بعنوان فرد دارد)
منتظر نظرات شما درباره متن بالا هستم
نوشته شده توسط
فرزاد | موضوع:
متفرقه |
لینک ثابت |
نومیدی و افسردگی
85/09/27 10:30 AM
می گویند روزی شیطان تصمیم گرفت که از کار خود دست بردارد. بنابراین اعلام کرد که می خواهد ابزارش را با قیمتی مناسب به فروش برساند.
پس وسایل کارش را به نمایش گذاشت که شامل خودپرستی، نفرت، ترس، خشم، حرص، حسادت، شهوت، قدرت طلبی و غیره بود.
اما یکی از این ابزار بسیار کهنه و کارکرده به نظر می رسید و شیطان حاضر نبود که آن را به قیمت ارزان بفروشد. کسی از او پرسید: این وسیله گران قیمت چیست؟
شیطان گفت: این نومیدی و افسردگی است.
پرسیدند چرا این همه گران است؟
شیطان گفت: زیرا این وسیله برای من از ابزار دیگر موثر بوده است. هرگاه سایر وسایلم بی اثر می شوند، تنها با این وسیله می توانم فلب انسانها را بگشایم و کارم را انجام دهم. اگر بتوانم کسی را وادار کنم که احساس ناامیدی، یاس، دلسردی، مطرود بودن و تنهایی کند، می توانم هرچه که می خواهم با او بکنم. من این وسیله را روی همه انسانها امتحان کردم و به همین دلیل کهنه است.
از فرار ابدیت ناظران عرش، فرشتگان و ملایک تلاش و مبارزات تو را نظاره می کنند، پس قوی باش. تو در تلاش و پیکارت تنها نیستی که در حضور فوجی عظیم به مبارزه ای شریف برخاسته ای.
منبع: کاپیتان پیر
نوشته شده توسط
فرزاد | موضوع:
جملات پندآموز |
لینک ثابت |
طلای وجود خود را بیابیم
85/09/27 9:55 AM
آثار هنری به دو دلیل ارزشمند هستند. اول اینکه توسط استادان بوجود آمده اند و دوم اینکه تعدادشان کم است. شما کنج پرارزشی هستید که توسط بزرگترین استاد خلق شده اید و فقط یکی هستید
آک ماندینو
در 1975 گروهی از راهبان معبدی در تایلند مجبور بودند که محل یک مجسمه بودایی گلی زا به محل جدیدی انتقال دهند. به علت ساخت بزرگراه به سوی بانکوک قرار بود معبد تغییر محل داده شود.
هنگامی که جرثقیل می خواست تندیس را بلند کند وزن آن قدری زیاد بود که شروع به ترک خوردن کرد و نکته مهمتر اینکه بارش باران آغاز شد. راهب ارشد که تصور می کرد ممکن است بودای مقدس اسیب ببیند دستور داد مجسمه را بر زمین بگذارند و برای حفظش در باران روی آن را با چادری بزرگ بپوشانند.
پاسی از شب که نگذشته بود که راهب ارشد برای بازدید مجسمه به سراغش رفت. او چراغ قوه خود را به زیر چادر برد تا از خشک بودن مجسمه اطمینان حاصل کند. همین که نور چراغ قوه به ترکها تابید او روشنایی درخشش ضعیفی را دید. به معبد رفت و یک قلم و چکش آورد و به کندن گل پرداخت. هر تکه گل خشک شده را که برمی داشت روشنایی بیشتر می شد. چندین ساعت طول کشید تا او خود را با بودای طلایی فوق العاده ای مواجه دید.
تاریخ شناسان معتقدند که سالها پیش قرار بود ارتش برمه به تایلند حمله کند. راهبان گمان میکردند کشورشان به زودی مورد حمله قرار می گیرد. بودای طلایی و پرارزش خود را با گل پ.شاندند تا اینکه گنجینه خویش را از تصرف برمه ای ها مصون دارند.
به نظر می رسید که برمه ای ها تمام راهبان را قتل عام کردند و راز بودای طلایی تا روز مقدر در سال 1957 ناگفته باقی ماند.
همه ما مانند بودای گلی هستیم که با پوشه ای سخت ایجاد شده از ترس پوشیده شده ایم. ما در مسیر زندگی بین دو تا سه سالگی به پوشاندن « اصل طلایی » خویش می پردازیم. وظیفه کنونی ما این است که همچون آن راهب قلم و چکش به دست، بار دیگر خود واقعی خویش را کشف کنیم.
تفاوت میان «خویشتن روزمره» و «خویشتن متعالی» به صورت استعاره در این عبارت ودایی کلاسیک بیان می شود. هر انسانی مثل تکه ای طلاست. اگر به حلقه، یک ساعت یا زنجیر طلا تبدیل شود می تواند بگوید من یک حلقه، یک ساعت یا زنجیر هستم. اما باید به خاطر داشته باشد که همه این شکلهایی که به خود می گیرد موقتی هستند. حقیقت ثابت و پایدار این است که فقط طلاست. یعنی به هر شکلی که دربیاید باز هم جوهره اصلی اش طلاست.
دیپاک چوپرا
منبع: کاپیتان پیر
نوشته شده توسط
فرزاد | موضوع:
جملات پندآموز |
لینک ثابت |
ناپلئون هیل
85/09/25 10:40 AM
هنگامی که ناپلئون هیل مولف کتاب( بیندیشید و ثروتمند شوید) مرد جوانی بود آرزو داشت نویسنده شود. برای رسیدن به این آرزو می دانست که باید در کاربرد کلمات خبره باشد.در واقع کلمات ابزار کار او بودند و شناختن آنها برایش ضرورت داشت. اما چون پسر فقیری بود و قادر نبود تحصیلاتش را را کامل کند دوستان خیرخواهش به او توصیه کردند که از خیر این آرزو بگذرد. زیرا رسیدن به آن (غیرممکن ) است.اما هیل جوان پولهایش را را پس انداز کرد و توانست بهترین و کاملترین لغت نامه آی را که می شناخت خرید. او تصمیم گرفت با خواندن آن در شناختن کلمات ماهر شود. اما روزی اتفاق عجیبی افتاد. هیل به کلمه (غیرممکن) برخورد. نگاهی به کلمه کرد و با قیچی تیزی کلمه را از کاغذ کتاب جدا کرد. پاره کرد و دورانداخت. حالا او کتابی داشت که کلمات آن فاقد مفهوم غیرممکن بود. از آن پس در تمام طول زندگی اش فرض براین گذاشت که هیچ چیز برای کسی که می خواهد ترقی کند غیرممکن نیست.
اعتقاد به امور محال وغیرممکن .خالق هیچ تغییر و تحول بزرگ و بنیادی و پدیدآورنده هیچ عظمت و افتخاری برای انسان نیست. اکتشافات و اختراعات و نوآوریهای بزرگ محصول افکار بزرگانی است که حتی برای یک لحظه. به دور از دسترس بودن و ناممکن بودن اهداف و کارهایشان نیندیشیده اند وهیچگاه حد و مرزی برای پیشرفتهای خود متصور نبوده اند. ناپلئون هیل درس خوبی به ما داده است.
ما نیز یک قیچی برداریم و کلمه (غیرممکن) را از لغتنامه زندگی خود را برای همیشه جدا کنیم.
شما می توانید اگر باور کنید می توانيد. فکر نکنید که می توانید بدانید که می توانید
منبع: کاپیتان پیر
نوشته شده توسط
فرزاد | موضوع:
جملات پندآموز |
لینک ثابت |
مثل خرس
85/09/25 10:38 AM
اون کسانی که ادعا می کنند عاشق وست ویژن هستند چرا وقتی که شرکت و مهندس بابایی به آنها احتیاج دارند غیبشان می زند؟ احتمالا کاری ضروری برایشان پیش آمده! بیایید همیشه و همه جا یار و یاور وست ویژن باشیم.
شيوانا همراه كارواني راهي شهري دور بود. همراه اين كاروان خانواده هاي زيادي بودند. يكي از خانواده ها مرد جواني بود كه خود را بسيار شيفته همسر نشان مي داد و دايم دور و بر او مي پلكيد و هر كار كوچكي براي زنش انجام مي داد. در كنار آنها مرد مسن و جا افتاده اي بود كه به ظاهر كمكي به زنش نمي كرد و سرگرم كار خود بود. چند روز كه از حركت گذشت و كاروان در استراحت گاهي توقف كرده بودند، مرد جوان در حالي كه سعي مي كرد همسرش و مرد مسن و زنش صداي او را بشنوند با صداي بلند گفت: «من تعجب مي كنم بعضي مرد ها چقدر خودخواه هستند و اصلا به اين فكر نمي كنند كه همسرشان هم يك آدم است مثل آنها. يك جا مثل خرس روي زمين مي نشينند تا زن بدبخت آنها را تيمار كند! استاد! به نظر شما چرا بعضي چنين هستند؟!»
شيوانا زير لب به آهستگي گفت: «مثل خرس!»
و بعد هيچ جوابي به مرد جوان نداد. مرد مسن هم سرش را پايين انداخت و هيچ نگفت. چند روز از اين ماجرا گذشت و در يك شب توفاني خبر رسيد كه عده اي راهزن صبح زود قصد حمله به كاروان را دارند. شيوانا و بقيه مردان سريع گرد هم جمع شدند و در محل مناسبي پناه گرفتند و خود را آماده دفاع از زنان و كودكان كاروان نمودند. سرانجام سحرگاه فرارسيد و سر و كله راهزنان از دور پيدا شد. مرد جوان كه تا آن روز قربان صدقه همسرش مي رفت او را تنها گذاشت و براي نجات جان خودش به بالاي يك تپه پناه برد. اما مرد مسن و بقيه اعضاي كاروان با كمال شجاعت از كاروان دفاع كردن و خورشيد كه سر زد همه آنها را فراري دادند. در اين ميان مرد مسن شجاعانه از حريم و اموال خود و ديگر اهالي كاروان دفاع مي كرد به نحوي كه چندين بار تا سرحد مرگ خود را به خطر انداخت!
روز بعد مرد جوان از كوه پايين آمد و در حالي كه سعي مي كرد خود را به ناداني بزند از شيوانا پرسيد: «سلام استاد! به خاطر مسايلي مجبور شدم مدتي از اينجا دور شوم. حال آن مرد مسن چطور است؟!»
شيوانا تبسمي كرد و گفت: «كدام مرد! آها او را ميگويي كه مثل خرس! روي زمين مي نشست! ديشب كه تو به بالاي تپه گريخته بودي او شجاعانه مثل شير از زن و همسر خودش و ديگران دفاع كرد و الان دوباره مثل خرس روي زمين نشسته و همسرش هم با عشق از او پذيرايي مي كند.»
مرد جوان سكوت كرد و به سوي همسرش رفت. شيوانا ادامه داد: «راستي! علت اين كه آن زن اين قدر با عشق از همسرش پذيرايي مي كند اين نيست كه او مثل خرس تمام عمر يك جا مي نشيند و هيچ نمي گويد، بلكه به اين خاطر است كه مطمئن است به وقت ضرورت "مانند شير" از جا برمي خيزد و اگر لازم باشد از جانش هم براي دفاع از خانواده مايه مي گذارد. آن بانو در ذهن خود از يك شير پذيرايي مي كند و به اين كار هم افتخار مي كند.>>
نوشته شده توسط
فرزاد | موضوع:
انتقادی |
لینک ثابت |
ببین حالشان خوب است؟
85/09/23 11:24 AM
شيوانا جعبه اي بزرگ پر از مواد غذايي و سكه طلا را به خانه زني با چندين بچه قد و نيم قد برد. زن خانه وقتي بسته هاي غذا و پول را ديد شروع كرد به بدگويي از همسرش و گفت: «اي كاش همه مثل شما اهل معرفت و جوانمردي بودند. شوهر من آهنگري بود كه از روي بي عقلي دست راستش و نصف صورتش را در يك حادثه آهنگري از دست داد و مدتي بعد از سوختگي عليل و از كار افتاده گوشه خانه افتاد تا درمان شود. وقتي هنوز مريض و بي حال بود چندين بار در مورد برگشت سر كارش با او صحبت كردم ولي به جاي اين كه دوباره سر كار آهنگري برود مي گفت كه ديگر با اين بدنش چنين كاري از او ساخته نيست و تصميم دارد سراغ كاري ديگر برود. من هم كه ديدم او ديگر به درد ما نمي خورد، برادرانم را صدازدم و با كمك آنها او را از خانه و اين دهكده بيرون انداختيم تا لااقل خرج اضافي او را تحمل نكنيم. با رفتن او، بقيه هم وقتي فهميدند كه وضع ما خراب شده از ما فاصله گرفتند و امروز كه شما اين بسته هاي غذا و پول را برايمان آورديد ما به شدت به آنها نياز داشتيم. اي كاش همه انسان ها مثل شما جوانمرد و اهل معرفت بودند!»
شيوانا تبسمي كرد و گفت: «حقيقتش من اين بسته ها را نفرستادم. يك فروشنده دور گرد امروز صبح به مدرسه ما آمد و از من خواست تا اين را به شما بدهم و ببينم حالتان خوب هست يا نه؟!!! همين!»
شيوانا اين را گفت و از زن خداحافظي كرد تا برود. در آخرين لحظات ناگهان برگشت و ادامه داد: «راستي يادم رفت بگويم كه دست راست و نصف صورت اين فروشنده دوره گرد هم سوخته بود.»
نوشته شده توسط
فرزاد | موضوع:
جملات پندآموز |
لینک ثابت |
چگونه به مجموعه خود تلاش و کسب درآمد را آموزش دهیم؟
85/09/22 11:28 AM
بعضی از لیدر های محترم در حین پرزنت به شخص پرزنت شونده می گویند شما وارد شوید ما یک طرفتان را جلو می بریم - و یا می گویند پول از شما نفرات زیر دستیان از ما! آخر کجای دنیا بدون تلاش به شما پول می دهند؟ تا ما هم برویم.
براي نگهداري يك كودك يتيم دو خانواده ثروتمند داوطلب شده بودند. چون شرايط مالي هر دو خانواده يكسان بود از شيوانا خواستند تا نظر دهد كودك نزد كدام خانواده باشد تا آينده بهتري پيدا كند. شيوانا از خانواده اول خواست توضيح دهد چگونه به ثروت رسيده است و منبع درآمدشان چيست؟
مرد خانواده كه فردي چاق و فربه بود با غرور گفت: «از پدرم زمين و اموال فراواني به من ارث رسيده است. بخشي از اين اموال را اجاره داده ام و بخشي را نيز به صورت پول در اختيار مردم قرار مي دهم و از سود آنها هر ماه ارتزاق مي كنيم. بيشتر تفريح مي كنيم و آخر هر ماه چند ساعتي براي گرفتن سود و اجاره وقت مي گذارم. شرايط زندگي و تفريح براي اين كودك در خانواده من كاملا فراهم است.»
مرد دوم كه چهره اي ورزيده و عضلاني داشت گفت: «از پدر چيز زيادي به من ارث نرسيده است. اما خودم با كار و تلاش چندين مزرعه و باغ تهيه كرده ام و معدني دارم كه خودم به همراه بقيه كارگرانم از آن ذغال سنگ استخراج مي كنيم و مي فروشيم. البته از لحاظ مالي مشكلي نداريم ولي اگر بيكار بمانيم به تدريج فقير مي شويم و بايد براي حفظ ثروت دايم تلاش كنيم. البته سعي مي كنيم به بچه سخت نگذرد ولي او هم بايد تا حدودي تلاش كند تا بتواند شرايط كاري ما را درك كند. در هر حال از بابت آسايش و امكانات كودك كم و كسري نخواهد داشت.»
شيوانا سري تكان داد و گفت: «خانواده اول ظاهرا استراحت و راحتي بيشتري در اختيار كودك قرار مي دهند و خانواده دوم ضمن فراهم آوردن امكانات، كار و زحمت بيشتري از كودك طلب خواهند كرد. اما در نظر داشته باشيد كه خانواده اول با وابستگي شديد به ميراث پدري و اتكا كامل به سود حاصل از ثروت عملا هنر و مهارتي را به كودك نمي آموزند و ثروتشان با برگشتن چرخ روزگار در چشم به هم زدني محو و نابود مي شود. و اين يعني اگر در تلاطم روزگار ثروت خانواده از بين برود زندگي كودك نيز همراه آن فنا مي شود.
اما خانواده دوم ضمن فراهم سازي امكانات رفاهي، راه و رسم ثروت آفريني را نيز به كودك مي آموزد. كاملا روشن است كه كودك بايد به خانواده دوم سپرده شود.»
نوشته شده توسط
فرزاد | موضوع:
تحلیلی |
لینک ثابت |
برای آنان که همه تقصیرات بر سر لیدر خود می اندازند
85/09/22 11:22 AM
چند نفر گوسفندانشان را به دامداري سپردند تا آن ها را پروار كند و آخر سال تحويلشان دهد. از قضا سيلي بي خبر آمد و تعدادي از گوسفندان را با خود برد. صاحبان گوسفندان به خانه دامدار هجوم بردند و اموالش را به آتش كشيدند و تهديد و بي حرمتي را تا حد توان خود انجام دادند و آنقدر خط و نشان كشيدند كه دامدار از دهكده شيوانا گريخت و به سرزميني ديگر كوچ كرد.
صاحبان گوسفندان امانتي، چون ديگر دستشان به چوپان نمي رسيد نزد شيوانا آمدند تا حكمي دهد و براي اموال از دست رفته شان چاره اي بيانديشد. هم زمان با آن ها زن و مرد جواني نيز در محضر شيوانا و شاگردانش حضور يافته بودند. زن مي گفت كه مرد جوان تمام طلاهايي را كه او از منزل پدري با خود آورده، داخل چاه ريخته تا زن پشتوانه ثروتي خود را از دست بدهد و فقير و درمانده و محتاج او شود و به خاطر اين احتياج هميشه همراه مرد و منت كش او باشد و مرد جوان مي گفت كه اين كار را كرده تا زن فكر جدايي از همسر و زندگي مستقل با سكه ها را از سر بيرون كند و هميشه عشقش همراه او باشد. شيوانا رويش را به سمت صاحبان گوسفند و مرد جوان كرد و با تبسم گفت: «از شما ساده لوح تر در جهان كسي را نديده ام! شما با دست خود چيزي را كه براي طلبش نزد من آمده ايد، از بين برده ايد!» و سپس رويش را به سمت گوسفند داران كرد و گفت: «او كه بايد اموال شما را بازپس دهد من و مردم دهكده نيستيم. بلكه همان دامدار مصيبت زده اي است كه بي حرمتش ساختيد و دار و ندارش را به آتش كشيديد و او را وادار به فرار كرديد! شما ضالمانه هر كاري كه از دست تان بر مي آمد عليه او انجام داديد و اكنون با قيافه اي مظلوم و گردني كج مقابل من نشسته ايد و از من راه چاره مي خواهيد!؟ اعتباري كه شما از آن دامدار بخت برگشته گرفتيدهمان چيزي بود كه او به كمك آن مي توانست هم اموال شما را پس دهد و هم زندگي اش را سامان بخشد! اما شما نابخردانه هم او را به خاك سياه نشانديد و هم احتمال برگشت اموالتان را دشوار ساختيد! حال اين ديگر به غيرت و مردانگي و وضعيت دامدار بستگي دارد كه ارزش اعتبار و آبرويي را كه شما از او گرفتيد چند حساب كند و چگونه حساب شما را تسويه نمايد.» سپس شيوانا به سمت مرد جوان برگشت و گفت: «آن سكه ها مي توانست پشتوانه و اطميناني باشد براي اين زن جوان كه در شرايط سخت انتظار مرگ و گرسنگي و بدبختي را نداشته باشد. تو چيزي را كه مي خواستي با ريختن طلاها داخل چاه از دست داده اي! برخيز و سريع داخل چاه شو و به هر ترتيبي كه هست سكه ها را براي همسرت باز پس بياور!»
وقتي زن و مرد جوان و گوسفند داران رفتند، شيوانا رويش را به سمت شاگردانش برگرداند و گفت: «در زندگي هرگاه خواستيد تحت تاثير خشم يا كينه و يا ترس كاري انجام دهيد هميشه لختي درنگ كنيد و با خود بيانديشيد كه مبادا چيزي كه مي خواهيد با آن اقدام خشم آلود به دست آوريد در واقع هم زمان توسط خود شما و با همان اقدام خشم آلود و كينه ورزانه در حال از بين رفتن باشد!؟ وقتي عصباني هستيد و يا ترس وجود شما را انباشته هرگز دست به اقدام نزنيد. بدانيد كه عمل مبتني بر اين احساسات هميشه نتيجه اي عكس چيزي را كه دنبالش هستيد به همراه دارد. آن گوسفند داران اگر كمي تدبير به خرج مي دادند و وضعيت دامدار را درك مي كردند مي توانستند با مساعدت خودشان و همراهي دامدار در زماني مشخص به اموال خود برسند. اما با اين كار نسنجيده اي كه از روي خشم و نفرت انجام دادند، همه چيز را خراب كردند. آن مرد جوان هم مي توانست با حفظ اموال همسر و حتي تقويت بيشتر بنيه مالي همسرش كاري كند كه از آينده او و فرزندانش حتي در غياب خود، مطمئن باشد. اما به خاطر ترس از تنهايي، با وابسته سازي مالي زن سعي كرد او را براي هميشه همراه خود سازد. غافل از اين كه اين شوق همراهي همان لحظه كه سكه ها را داخل چاه ريخت از بين رفت. اعمالي كه از روي خشم و نفرت و ترس شكل مي گيرند، به وضوح فرياد مي زنند كه آهاي مردم ببينيد كه من اين اعمال را انجام مي دهم با منطق و تدبير بيگانه ام و به همين خاطر قضاوت بقيه راجع به ايشان چيزي جز ساده لوحي و بي تدبيري نيست. در واقع اعمال برآمده از خشم و نفرت و ترس ضمن آن كه نتيجه اي عكس چيزي را كه دنبالش هستيم، به همراه مي آورد بلكه باعث مي شود چهره اي ساده لوحانه و غير قابل اطمينان از ما در اذهان نقش ببندد و ديگر كسي روي ما حساب نكند و مسووليتي جدي را به ما محول نكند. پس هميشه هنگام عصبانيت، كينه و ترس صبر پيشه كنيد و بگذاريد تا منطق و تدبير برايتان تصميم بگيرد و حركت مناسب را عقل توام با معرفت برايتان تعيين كند.
نوشته شده توسط
فرزاد | موضوع:
جملات پندآموز |
لینک ثابت |
مترسکی برای پر کردن زمان
85/09/22 11:20 AM
در دهكده اي كه شيوانا در آن زندگي مي كرد بين دهكده و رودخانه چند درخت بزرگ و ديواري سنگي وجود داشت كه باعث مي شد مردم ده هميشه به خاطر اين موانع از مسير دور تري خود را به رودخانه برسانند. سرانجام قرار شد عده اي را استخدام كنند تا درختان را قطع و ديوار را خراب كنند و جاده اي راحت بين رود و ده برقرار سازند. اما به خاطر حجم سنگين كار و مزد كمي كه براي اين كار در نظر گرفته شده بود هيچ كارگري حاضر به قبول اين زحمت نبود.
روزي دو برادر از دهكده اي بسيار دور، به ديدن شيوانا آمدند اما در راه آمدن گرفتار راهزنان شدند و پول و مالشان را از دست دادند. آنها چون پولي براي برگشت نداشتند درخواست كار نمودند و كدخداي ده برداشتن ديوار و قطع درختان را به عنوان كار به آن ها پيشنهاد كرد.
موقع قيمت گذاري كه شد كدخدا و اهالي ده دو برادر را نزد شيوانا بردند و به آنها گفتند كه چون اين كار براي دو كارگر حدود سه ماه طول مي كشد و به خاطر سختي كار پول شش ماه دو كارگر تمام وقت براي اين كار در نظر گرفته مي شود و در طي اين چند ماه نيز مي توانند در مدرسه شيوانا ساكن شوند.
قرار شد از روز بعد كار شروع شود. آن شب كدخدا در مقابل جمع از دو برادر پرسيد: «آيا مي دانيد چه كار سختي را پذيرفته ايد و آيا خبر داريد كه تابحال هيچ كارگري حاضر نشده است اين همه زحمت را متقبل شود؟!»
دو برادر نگاهي به هم انداختند و سري تكان دادند و گفتند كه براي آن ها اين كار مشكل نيست و آن ها كارهايي بسيار سخت تر از اين را قبلا انجام داده اند؟! ما در ديار خود صاحب مال و منال كافي هستيم و هر روز هم چنين كارهاي سختي را انجام مي دهيم!
كدخدا با حيرت پرسيد: «اما اين جور كارهاي طاقت فرسا بدن انسان را فرسوده مي سازد و با درآمد حاصل از آن هم كه اصلا نمي توان مخارج زن و فرزند را تامين كرد! پس شما چگونه از پس هزينه هاي زندگي (آن هم يك زندگي مرفه) بر مي آييد؟!»
دو برادر لبخندي زدند و از كدخدا پرسيدند: «تو چگونه درآمد ايجاد مي كني؟»
كدخدا با غرور گفت: «ثروتي از پدر به من ارث رسيده و مقداري نيز به واسطه آشنايي با امپراطور به من هديه شده است. اين ثروت را به صورت زمين و دام به كارگران فقير اجاره مي دهم و در مقابل از آن ها سود مي گيرم! اصل ثروتم هم هميشه سر جايش هست و تازه زيادتر هم مي شود! زحمت كمتري هم مي كشم! مثلا پولي كه شما با اين زحمت در عرض شش ماه به دست مي آوريد من آن را در عرض دو ماه به دست مي آورم بدون آن كه زحمتي بكشم؟!»
يكي از برادران با تعجب پرسيد: «و اگر اين ثروت به شما به ارث نمي رسيد و يا هديه اي از امپراطور دريافت نمي كرديد! يا اصلا اين ثروت به واسطه بلايي آسماني از دست مي رفت آن موقع چه مي كرديد؟!»
كدخدا با غرور لبخندي زد و گفت: «خوب اين بماند!»
روز اول برادران در اطراف ديوار چاله هاي بزرگي كندند و روز دوم چند اسب كرايه كردند و با استفاده از اره و تبر تنه درختان را طوري بريدند كه موقع سقوط دقيقا روي ديوار بيفتند. چاله ها طوري پاي ديوار كنده شده بودند كه با خراب شدن ديوار، بر اثر سقوط درخت، نخاله هاي ديوار مستقيم داخل چاله مي افتاد! روز بعد هم با كمك اسب ها درخت ها را از مسير جاده دور كردند و بقيه تنه درختان را نيز با آتش سوزاندند. روز چهارم و پنجم روي جاده خاك ريختند و در پايان هفته جاده اي صاف و مستقيم و عاري از هر نوع مانع مزاحمي ازقبيل ديوار و درخت بين دهكده و رودخانه برقرار شد.
وقتي آخر هفته برادران مزد شش ماه خود را درخواست نمودند، كدخدا از دادن مزد طفره رفت و دو برادر به همراهي كدخدا و مردم دهكده نزد شيوانا آمدند تا او حرف آخر را بزند. شيوانا سري تكان داد و گفت: «قرارداد، قرارداد است. هماني را كه توافق كرديد را پرداخت كنيد!»
كدخدا با حيرت گفت: «اما آن ها فقط يك هفته كار كردند!؟» اگر قرار باشد اين دو برادر همين طور در اين ديار كار كنند به زودي به ثروتي زياد دست پيدا مي كنند و فاصله طبقاتي بين آن ها و امثال ما زياد مي شود!»
شيوانا با تعجب به كدخدا نگاه كرد و گفت: «خوب روش درست ثروتمند شدن هم همين است. اگر مي بينيد مردم يك ديار پيشرفت مي كنند، راهش همين است. آن ها از فكر و ابزار اطراف خود استفاده مي كنند و اگر لازم باشد ابزار هاي كمكي مي سازند و با صرفه جويي در زمان و زحمت، مسيري را كه بقيه با كندي و طمانينه طي مي كنند، به صورت جهشي در زمان بسيار كمتر و با زحمت ناچيز رد مي كنند و زودتر به ثروتي بيشتر دست مي يابند.»
كدخدا با خشم به شيوانا خيره شد و گفت: «من قبول ندارم! من و افرادم انتظار داشتيم تا از پنجره خانه مان به مدت شش ماه اين دو برادر را ببينيم كه در اين جاده كار مي كنند و عرق مي ريزند. فقط با اين تفكر است كه دلمان راضي مي شود كه به آن ها بابت كارشان پول شش ماه را بپردازيم!»
شيوانا تبسمي كرد و گفت: «شما چاره اي نداريد و طبق توافق بايد مزد شش ماه اين دو برادر را بدهيد.»
سپس شيوانا نگاهي به دو برادر انداخت و تبسمي كرد و گفت: «اين دو برادر هم قول مي دهند كاري كنند كه دل كدخدا و افرادش از بابت اين پرداخت راضي بماند!؟»
كدخدا مبلغ را پرداخت و رفت. روز بعد دو برادر دو مترسك چوبي در دو طرف جاده شبيه به خود درست كردند و به اين مترسك ها لباس آدم پوشاندند و به دستان آن ها با نخ قوطي هاي فلزي آويزان كردند كه با وزش باد از خود سر و صدا درست مي كردند. كدخدا و افرادش هم هر روز از پشت پنجره منزلشان به اين مترسك هاي دو طرف جاده نگاه مي كردند و از ديدن آن ها احساس رضايت داشتند.
نوشته شده توسط
فرزاد | موضوع:
جملات پندآموز |
لینک ثابت |
چقدر به اطرافیانمان اهمیت می دهیم؟
85/09/21 0:3 AM
سرباز قبل از اينکه به خانه برسد با پدر و مادر خود تماس گرفت و گفت:((پدر و مادر عزيزم جنگ تمام شده و من می خواهم به خانه برگردم؛ولی خواهشی از شما دارم.رفيقی دارم که می خواهم او را با خود به خانه بياورم.))
پدر و مادر او در پاسخ گفتند:((ما با کمال ميل مشتاقيم که او را ببينيم.))
پسر ادامه داد :((ولی موضوعی است که بايد در مورد او بدانيد؛او در جنگ بسيار آسيب ديده و در اثر برخورد با مين يک دست و يک پای خود را از دست داده است و جايی برای رفتن ندارد و من می خواهم اجازه دهيد او با ما زندگی کند.))
پدرش گفت:ما متاسفيم که اين مشکل برای دوست تو به وجود آمده است.ما کمک می کنيم تا او جايی برای زندگی در شهر پيدا کند.))
پسر گفت: ((نه؛من می خواهم که او در خانه ما زندگی کند.)) آنها در جواب گفتند:((نه؛فردی با اين شرايط مو جب دردسر ما خواهد بود.ما فقط مسئوول زندگی خودمان هستيم و اجازه نمی دهيم او آرامش زندگی ما را بر هم بزند. بهتر است به خانه بازگردی و او را فراموش کنی.))
در اين هنگام پسر با ناراحتی تلفن را قطع کرد و پدر و مادر او ديگر چيزی نشنيدند.
چند روز بعد پليس نيويورک به خانواده پسر اطلاع داد که فرزندشان در سانحه سقوط از يک ساختمان بلند جان باخته و آنها مشکوک به خودکشی هستند.
پدر و مادر آشفته و سراسيمه به طرف نيويورک پرواز کردند و برای شناسايی جسد پسرشان به پزشکی قانونی مراجعه کردند.
با ديدن جسد؛قلب پدر و مادر از حرکت ايستاد.پسر آنها يک دست و پا نداشت.
از کتاب: عشق بدون قید و شرط
نوشته شده توسط
فرزاد | موضوع:
جملات پندآموز |
لینک ثابت |
یک سوال - یک تحلیل - یک جایزه
85/09/15 3:11 PM
گزارش آخرین همایش وست از نگاه SE7VEN-VISIONTEAM
85/09/14 7:58 AM
وست ویژن ، حقیقت یک عشق
ساعت حدودا 3:15 است و جمعیتی معادل 700-800 نفر در داخل سالن مستقر شده اند . از ساعت 14 جمعیت زیادی مقابل دانشگاه امیر کبیر سالن اندیشه حوزه فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی تجمع کرده بودند تا شاهد یکی از با شکوه ترین گرد همایی علمی – عملی در زمینه نتورک مارکتینگ باشند. همگی حاضرند تا مراسم شروع شود. در همین حین آقای مهندس بابایی به همراه دکتر رسول زاده وارد سالن می شوند و شور و شوق خاصی را به سالن می دهند. در ساعت 3:25 مراسم با تلاوت قرآن کریم شروع می شود . و بعد از آن سرود ملی جمهوری اسلامی توسط تمام عزیزان زمزمه می شود .
بعد از آن مجری برنامه مراسم را با غزلی زیبا شروع کردند و تمام اعضا وست ویژن را سفیر فرهنگی در داخل و خارج ایران نامید ند . افرادی که با تمام وجود برای مملکتشان زحمت می کشند . همچنین مجری از میهمان ویژه ای خبر دادند که در ادامه برنامه معرفی خواهند شد .
.....................................
با تشکر از: SE7EN-VISIONTEAM
ادامه مطلب
نوشته شده توسط
فرزاد | موضوع:
خبری |
لینک ثابت |
سيم كارت موبايل وست ويژن
85/09/03 1:9 PM
اقتضای شیر مادر
85/08/28 1:19 PM
يك الاغ و يك شتر كه لاغر و پير شده بودند و ديگر به درد كار نمى خوردند و فايده نداشتند، از طرف صاحبشان رها شدند، اين دو خود را به علف زارى رسانده ، و خيلى خوشحال بودند كه ديگر صاحبى ندارند، آزاد و بى عار، در آن چراگاه علفزار و آباد مى خوردند و مى خوابيدند، با هم رفيق شدند و داستان سرگذشت خود را براى همديگر گفتند و تصميم گرفتند كه با هم برادر وار زندگى كنند، و ديگر به جايى نروند، چند روز گذشت ، الاغ به شتر گفت : عجب جاى با صفا و علفزارى جسته ايم ، خوبست بدون سر و صدا باشيم كسى به حال ما متوجه نشود، تا مبادا كسى بار ديگر ما را تصاحب كند، و برده خود سازد، شتر گفت : بسيار پيشنهاد خوبى است ولى اگر شير مادر بگذارد.
الاغ گفت : برو گمشو، شير مادر چه دخالتى به تصميم ما دارد؟
شتر گفت : جانم تو نمى فهمى بى دخالت نيست !
مدتى با هم با خوشى و خرمى بدون مزاحم ، در آن سرزمين آباد و پر از علف به سر بردند، بطورى كه هر دو فربه شده و نشاط و شادابى و قدرت از دست رفته را باز يافتند.
تا اينكه اتقاقا كاروانى كه الاغهاى بسيارى همراهشان بود، از كنار آن علف زار عبور مى كردند، همين كه صداى الاغها بلند شد، الاغ رفيق شتر كه مدت درازى كارش بخور و بخواب بود، هوس جنسى پيدا كرد و صدا را به عرعر بلند كرد شتر هرچه به او گفت : ساكت ، ساكت ، آرام باش ، مردم به حال ما مطلع شده مى آيند ما را مى گيرند و مى برند و زير بار مى اندازند الاغ گوش نكرد و در جواب مى گفت :
((اقتضاى شير مادر است .))
كاروانيان از صداى الاغ به سراغ صاحب صدا آمدند، الاغ و شتر را گرفته و با خود بردند، و خيلى اظهار خوشحالى مى كردند كه دو باركش چاق و چله اى به طورشان خورده است ، با توجه به اينكه دلشان براى آنها نسوخته بود، چون پول به آنها نداده بودند از اين رو هرچه توانستند بار سنگين خود را بر گرده آنها گذاشتند.
شتر خود را نفرين مى كرد، كه چه رفيق بدى گرفتم و امروز به سزار انتخاب بدم رسيدم .
شتر و الاغ باهم زير بار سنگين ، نيمه نيمه نفس مى كشيدند و به راه ادامه مى دادند و از زندگى مرفه علفزار كه از دستشان رفته بود، حسرت مى بردند و خود را تف و لعنت مى كردند تا به پاى كوه رسيدند.
الاغ تا دامنه بلند كوه را نگاه كرد، خود را شل نمود و به زمين انداخت ، و ديگر به راه ادامه نداد، كاروانيان هر كار كردند الاغ بر نخواست ، تصميم گرفتند الاغ و بارش را بر پشت شتر بينوا بار كنند، اين كار را كردند، شتر پيش خود به خود مى گفت : بچش اين است سزاى همنشينى با رفيق بد... به هر حال با هزار زحمت به قله كوه رسيد.
شتر بالاى كوه شروع به رقصيدن كرد، الاغ گفت رفيق صديق چه مى كنى ؟ آرام باش وگرنه به زير گردنه مى افتم و قطعه قطعه مى شوم .
شتر گفت : ((برادر اين اقتضاى شير مادر است )) به رقص خود ادامه داد تا اينكه الاغ به پردگاه كوه افتاد و سقط شد.
نوشته شده توسط
فرزاد | موضوع:
جملات پندآموز |
لینک ثابت |
بیست سوالی که پادشها روم از حضرت علی پرسید
85/08/28 1:7 PM
ابن مسيب نقل كرد كه ، عمر بن خطاب مى گفت : ((پناه مى برم به خدا از مشكلاتى كه ابوالحسن ، براى حل آنها نباشد)). اين سخن خليفه جهاتى داشت ؛ از جمله آنها، اين بود كه روزى پادشاه روم به عمر نامه نوشت و از مسائلى پرسش نمود؛ عمر آن سؤالات را بر اصحاب عرضه داشت ، اما كسى نتوانست جواب بدهد، پس به اميرالمؤمنين عرضه داشت و حضرت فورا جواب سؤالات را دادند.
نامه پادشاه روم به عمر اين چنين بود: ((اين نامه اى است از پادشاه بنى الاصفر به عمر، خليفه مسلمانان ، پس از ستايش پروردگار پرسش مى كنم از شما مسائلى را كه پاسخ آن را مرقوم نماييد:
1- چه چيز است كه خدا آن را نيافريده است ؟ 2- خدا نمى داند، 3- نزد خدا نيست ، 4- همه اش دهان است ، 5- همه اش پاست ، 6- همه اش چشم است ، 7- همه اش بال است ، 8- كدام مردى است كه فاميل ندارد، 9 - چهار جنبده كه در شكم مادر نبودند كدام است ، 10 - چه چيزى است كه نفس مى كشد، روح ندارد، 11 - ناقوس چه مى گويد، 12- آن رونده كدام است كه يك بار راه رفت ، 13- كدام درخت است كه سواره ، صد سال در سايه اش راه مى رود و به پايانش نمى رسد و مانندش در دنيا چيست ، 14- كدام مكان است كه خورشيد جز يك بار در آن نتابيد، 15- كدام درخت است كه بى آب روييد، 16- اهل بهشت مى خورند و مى آشامند و چيزى دفع نمى كنند؛ مانندش در دنيا چيست ، 17- در سفره هاى بهشت كاسه هايى كه در هر يك از آنها غذاهاى گوناگون است و آميخته نمى شوند؛ مانندش در دنيا چيست ؟ 18- از سيبى در بهشت ، دختركى بيرون مى آيد در حالى كه از آن سيب ، چيزى كاسته نمى شود، 19- كنيزكى در دنيا مال دو مرد است و در آخرت ، مال يكى از آنان ؛ آن چگونه است ؟ 20 - كليدهاى بهشت چيست ؟
جواب ها را در ادامه مطلب ببینید
ادامه مطلب
نوشته شده توسط
فرزاد | موضوع:
جملات پندآموز |
لینک ثابت |